تبليغاتX
كلماتي از يك كوهنورد
پنجشنبه 26 مرداد1385
من برگشتم با یک مطلب کوچیک
سلام دوستان عزیزم من از سفر بلند خود برگشتم نمی دونم چگونه از شما تشکر کنم امیدوارم بتونم جبران کنم خوبی های شما رو از این پس کم می نویسم و مفید امیدوارم خوشتون بیاد  
  

عضویت در ایران عشق  

وصیت نامه نمی دونم از کیه هر کی هست  

خدا بیامرزدش

روزی که من مردم چشمانم را باز بگذاریدتا همه بدانند چشم انتطار بودام
دستانم را از تابوت بیرون بکذارید تا همه بدانند هیچ چیز با خود نبردام
لبانم را باز بگذارید تا همه بدانند همیشه فریاد می زدام
مرا در تابوت سیاه بگذارید تا همه بدانند سیاه بخت بودام
و تکیه یخی به شکل صلیب بر روی قبرم آویزان کنید تا با اولین تابش حرارت آفتاب یکی به جای همسرم و دیگری به جای مادرم اشکی بریزد

 

برام دعا کنید نیازمند دعای خیر شما دوستان هستم دوستتان دارم

(مرتضی صالحی)

+ نوشته شده در 4:47 توسط مرتضی صالحی فرد.